هدف این پژوهش بررسی و نقد صورتبندی میان امر بومی و امر جهانی در آثار روشنفکران پس از انقلاب است. مسئله ی بومی-جهانی یکی از کلیدی ترین مسائل فکری و سیاسی در ایران بعد از مشروطه تاکنون بوده است و می توان آن را به مثابه مرکز ثقل اندیشه ی سیاسی و اجتماعی در ایران در نظر گرفت. اما این صورتبندی صرفاً بعدی معرفت شناختی ندارد بلکه حامل تناقضات سیاسی و اجتماعی است. این صورتبندی انواع و تطوری دارد که در اینجا به آن خواهم پرداخت. برای نقد این صورتنبدی ها از شیوه ی نقد درونماندگار بهره گرفته ام که همزمان روش و نظریه ی این پژوهش است. برای این منظور به معرفی مختصر نظریه های هگل، مارکس و آدورنو پرداخته ام. نقد درونماندگار توضیح می دهد که چگونه یک تفکر، علی رغم داشتن اهداف قابل اعتنا و نیک، به ضد خود بدل می شود. در اینجا به نقد و بررسی آثار عبدالکریم سروش و جواد طباطبایی پرداخته ام.